سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 24
بازدید دیروز : 89
کل بازدید : 203911
تعداد کل یاد داشت ها : 181
آخرین بازدید : 96/10/30    ساعت : 9:47 ع

شرمنده ایم شهدا...

خوش باد که از بهار خوش تر باشیم

سر سبزتر از سرو و صنوبر باشیم

آن روز مباد که در این بقع وجود

شرمنده ی لاله های پرپر باشیم ...

 

                                         ***اللهم عجل لولیک الفرج ...التماس دعا***

 

"پی نوشت:سلام به دوستان محترم و بزرگوارم...امیدوارم نوروزی که پیش رو دارید پر از روزهائی

 باشد که آرزو دارید...

با داشتن بهترین آرزوهای مادی و معنوی در سال جدید برای همه ی شما ...

در پناه نگاه آسمانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دلتون سبز و معنوی و

پر از نورانیت و حضور خدا ...."

                                                 







      

اللهم عجل لولیک الفرج....

در آمبولانس را باز می کنی که سوار شوی،ناله ی سوزناکی قلبت را می لرزاند و تو را میخکوب

می کند.گوش تیز می کنی و منتظر می مانی ...

راهنما،به پشت فرمان نشسته و می پرسد:دیگر چی شده؟؟!!

چرا سوار نمی شوی ؟؟!!!

به حرفش توجه نمی کنی و از آمبولانس فاصله می گیری....

برای بار دوم؛ ناله را می شنوی...به سمت صدا حرکت می کنی .هر قدمی که به جلو

 بر می داری ،صدای ناله،نزدیک تر و واضح تر می شود.در تاریکی ،اطرافت را برانداز

 می کنی .چیزی نمی بینی ؛اما صدای محزونی را که یامهدی می گوید می شنوی...

جستجو می کنی و قامت نوجوان بسیجی حدودا 15ساله ای را می یابی که بر

 روی شکم دراز کشیده و گونه اش را بر خاک نهاده و ناله می کند.ناله ی حزینش

 دلت را به درد می آورد و اشک هایت را سرازیر میکند.

می خواهی کمکش کنی اما مانع می شود.خوب که دقت می کنی ،می بینی ترکش،

پهلو و شکمش را دریده و امعاء و احشانش بیرون ریخته و خون سرخش خاک

را رنگین کرده است .در کنارش زانو می زنی....      ادامه مطلب...





      

 شهید مرتضی باوان فیروزه..

حدود ساعت 8 شب تلفن به صدا در آمد،

مرتضی بود......

از پاسگاه انار زنگ می زد،مثل همیشه خوش و بشی کرد و صدای خنده هایی که هنوز از

گوشم بیرون نمی رود …

ساعت از 9 گذشته بود که با صورت تیر خورده اش در بیمارستان رو به رو شدم …

باور کردنی نبود …

وقتی دو روز قبل برایش آیه الکرسی خواندم و پشت سرش آب ریختم و روانه اش کردم،فکر

 نمی کردم دیدارمان به قیامت برود …»     ادامه مطلب...





      

شهیدمجتبی بابائی زاده

می نویسم برای برادر شهید صابرینم ...

برای او که گردش در مدار زمین؛روح خدائی اش را معطل ماندن نکرد و جسم َش  را نیز اسیر

ماندن و خوگرفتن...

برای تو می نویسم ای حضور زلال ...

می نویسم از هجوم طوفانهای بی رحم دنیا بر قلب و روحم که قرار بود آسمانی بماند....

که قرار بود به حضور خالق پر از لطافت ومهربانی ها برسم ...

اما....

برای تو می نویسم مجتبی جان عزیز...

برای حضور سراسر پاکی َت؛ که نظاره گر همه ی لحظات زندگیَ م شده ..  ادامه مطلب...





      

یا فاطمه الزهرا

شب عملیات کربلای 5بود،ماموریت گروه انفجارات ما،انهدام خاکریز دشمن بر روی نهر خین ،بعد

 از انداختن پل روی رودخانه بود.از حدود یک ماه قبل از عملیات ،بچه های تخریب تونلی از زیر

خاکریزخودمان تا نزدیک آب رودخانه حفر کرده بودند که بچه های غواص، با عبور از این تونل

و گذشتن از نهر خین و زدن معبر در سیم خاردارها و مین های روی خاکریزِ دشمن بتوانند

با از بین بردن کمین های آنها،خط را بشکنند و متعاقب آن بچه های مهندسی،پل های

خیبری را که قبلا به طول30متر به هم وصل کرده بودند،بر روی پل بیندازند و راه عبور

گردان های خط شکن و عملیاتی را بازکنند....

عملیات شروع شده بود،غواص ها وارد آب شده و از نهرگذشته بودند.آتش بسیار شدید و

بی امان دشمن و توپخانه ی خودی ،به همراه غرش سهمگین مسلسل ها و دوشکاها و

آرپی چی ها و بوی انفجار و باروت و آتش ،فضا را آغشته کرده بود.    ادامه مطلب...





      

شهید سعید طوقانی

شامگاه 22 روز اسفندماه سال 1363،در شرق دجله،صفوف رزمندگان می رفتند تا

سینه ی خصم را بشکافند و سعید طوقانی با وجود ناراحتی جسمی،دلیرانه و

دلسوزانه ،مسئولیت خود را به انجام می رساندکه به ناگاه دوستانش متوجه شدند

سعید از ستون نیروها جدا شد...

فرمانده ی گروهان به سمت او دوید و آرام گفت: "سعید،سعید، چی شده؟" ولی

سعید فقط سرش را به طرف بالا تکان داد که مثلآ مسئله ی خاصی نیست.. .

خوب که از نیروها دور شد ،زانو زد روی زمین و بعد با صورت خورد زمین.     ادامه مطلب...





      

اللهم اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک0000

آقا حمید قصه ی ما ابتدا با اون چیزی که شما شنیدید خیلی فرق میکرد.جوون بود و  

با کله ای پر باد، لات های محله هم کلی ازش حساب می بردند، خلاصه بزن بهادری

بود برای خودش!یه روز مادر این جوون حمید رو از خونه بیرون انداخت و گفت برو دیگه

پسر من نیستی ،خسته شدم از بس جواب کاراتو دادم...

 
همه ی همسایه ها هم از دستش کلافه شده بودند....


روزی از روزها یک راننده ی کامیون که از قضا ،دوست حمید بود جلوی پای حمید ترمز


 می زنه،ازش می خواد بیاد باهاش بره،بهش می گه حمید تو نمی خوای آدم شی،؟؟

بیا با من بریم جبهه،حمید میگه اونجا من رو راه نمیدن با این سابقه،راننده به حمید

می گه تو بیا و ناراحت نباش....

  ادامه مطلب...





      

اللهم اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک0000

عملیات والفجر 8 شروع شده بود .شور و شوق وصف ناپذیری بر فضای عملیاتی آن جا حکومت

می کرد.هر کسی در پی کاری بود. تیم های غواصی ،خود را برای عبور از اروند خروشان آماده

 می کردند . از زمین و آسمان آتش می بارید .لحظه به لحظه کسی در خون خود می غلتید .

انبوه مجروحان در پشت اورژانسِ موقت بهداری؛نشان از تراکم آتش دشمن داشت .

حسین خرازی ضمن رهبری عملیات،دستور داد تا مجروحین را پراکنده کنند تا دوباره آسیب

نبینند و به تیم های پزشکی توصیه می کرد تا بدون استراحت ،به کار درمان مجروحان

بپردازند .ناگهان تعدادی پزشک ،وارد منطقه ی عملیاتی شدند و به دستور حاج حسین

به درون اورژانس رفتند.حالا دیگر به تعداد مجروحینی که تحت عمل قرارمی گرفتند ،

افزوده می شد.     ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

 

یکی دوشب مانده به عملیات والفجر 8،فرمانده ی شهید؛حمید صالحی نژاد ،

نیروها را جمع کرد و برایشان صحبت کرد.

از امدادهای غیبی و امید به نصرت الهی و قیامت سخن بسیار گفت و پس از آن،

 خاطره ی شب عاشورا را برای نیروها زنده کرد و گفت: "فردا عملیات است ،

هر کس ازژرفای قلب خویش راضی به شرکت در عملیات و پذیرش شهادت نیست ،

می تواند از تاریکی شب استفاده کند و برود...."

پس از چند لحظه سکوت ،علمدارش ،شهید مسعود اکبری ،برخاست و گفت :

                         "من می روم ..."              ادامه مطلب...





      

شهید خلیل عسکری

سلام خلیل مهربان و آسمانی

سلام جان من ....

روزها و هفته هایم می گذرند و من نیز در هجوم بی امان ثانیه ها در حال تکرار شدنَم...

 و هیچ راه گریزی از دنیای پر از بیهودگی ها به سویت را نمی یابم ....

اینجا دردنیای باطل  فریب و افسون ها گم شده ام ...

اینجا فضای یک رنگی تان نیست ....

 من به ایمانی از جنس زلال و نورانی ات نیازمند شده ام ....

ملتمسانه می خوانَمَت و در انتظار اجابت درخواستم رو به پروردگار مهربانی ها نشسته ام ...

از درگاه ایزدی  خواسته ام تو را و حضور نورانی ات را ....

از هجوم بی امان سنگینی گناه بر روح سرگشته ام بی تاب تر از همیشه ام ....

بیش از همیشه محتاج شده ام ای خوب آسمانی ...

چگونه بگویمت تا دریابی عمق این حسرت نشسته بر دل را  ....

چگونه بخوانم تو را ....

چگونه التماس کنم خدا را ....

خلیل جان به خاطر خدا            نگاهم کن....    مرا دریاب ...

*شادی روح شهدا،شهدای یگان ویژه ی صابرین،شهید سیدحمید میرافضلی صلوات *

                                                                                   ""  التماس دعا  ""  







      
   1   2      >




+ باسلام و عرض تسلیت ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایشان ...تغییر نام کاربری بنده از "مدیونم به شهدا"به "اندیشه ی شهدا"...یاعلی ..التماس دعا



+ "مرگ گردنگیر فرزندان آدم است؛ همچون گردنبند بر گردن دختر جوان." این سخنانی بود از امام حسین علیه السلام که "جهاد عماد مغنیه" آن ها را در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد.



+ * ای شهیـــد * بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست .. آه ، بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست .. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال؛ وقتی قفس پرزدن چلچله هاست... بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ... باز می پُرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....



+ آقا سید راه گم کرده ام ؛ مرا یارا و توانی نیست برای بال گشودن تا افقی بی نهایت ، رو به سوی معبود مهربان ... ای بزرگ شده دستانم نیازمند ترحمی از جنس نور تو شده ... به زلالی ات سوگند؛ شستشو ده ناخالصی هایم را ... مرا صعود ده به بینهایت ها... آقا سید دعامون کن ... سالروز شهادتت مبارک ... *شهید سیدمحمود موسوی متولد1360از شهدای یگان صابرین* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ محمد جان ... آسمان میخواهــــــــــــم .. چندیست نامهربانانه کدر شده ام ... مرا به ابدیت رهنمون شو ای بزرگ شده ... * بگذار اوج بگیرم...* سالروز شهادتت مبارک .. *شهید محمد منتظرقائم(ایمان غلام نژاد) متولد1363از شهدای یگان صابرین...تاریخ شهادت1390/06/13* التماس دعا



+ پــرواز ،بدون بال و پر میخواهـــم ... یک گوشه ی چشم ، یک نظر می خواهــم... ایکـــاش بـــــرای تو بمیـــــــرم بی بی "سلام الله علیها" * من یکـــ بدن بدون سر میخواهــــــــم ....*



+ جوانی طعنه زد بر سرفه هایش... " برادر،ترک کن سیگار خود را ". او با خود زیر لب،آرام می گفت: " توتون باگاز خردل فرق دارد." *سلامتی جانبازان شیمیائی صلوات* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ *فاصله ها را بردار ...* یارای ماندنم نیست ... *دلم معجزه میخواهد ای شهید...* یاری ام ده ... شهادتت مبارک ... من را نیز دعاکن ای آسمانی افلاکی ... *شهید صمد امیدپور،متولد 1364از شهدای یگان صابرین،تاریخ شهادت1390/06/13)*



+ *زمینگیر شده ام ای شهیــــــــد ...* دستی بیاور به سویم نیز و ما را از این فساد و تباهی نجاتی ده ... *شهید علی بریهی متولد 1364 روستای میثم تمار ،از شهدای یگان صابرین*



+ *می شود کمی هم مرا دعاکنی ای شهید ....* آسمانی شدنت مبارک محمد جان ( 13 شهریورماه سالروز شهادت شهدای یگان صابرین گرامیباد). *شهید محمد محرابی پناه متولد 1364*