سفارش تبلیغ
صبا
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 34
کل بازدید : 210790
تعداد کل یاد داشت ها : 183
آخرین بازدید : 97/4/26    ساعت : 9:59 ع

در سال 1834میلادی جاسوسی از روس به ایران آمد و به منظور مبارزه با اسلام و مسلمانان نقشه ی پلید وشیطانی استعمارگران را نیز به همراه داشت و متاسفانه این عنصر خیانتکار توانست در سیاست آن روز ایران نقش کینه توزانه و ویرانگری را بازی کند.پس از مدتی به عراق آمد و با اینکه نامش (کنیازدالگورکی) بود،خود را شیخ عیسی لنکرانی معرفی کرد و به لباس روحانیت درآمد و در درس سید کاظم رشتی که از علمای کربلا بود شرکت کرد و در همانجا با مردی – که نامش علی محمد و شاگرد سید رضی بود و به مصرف حشیش عادت داشت- ملاقات کرد و با شگردهای خاصی توانست با او طرح دوستی و رفاقت بریزد و اعتماد متقابل پدید آورد.

در یکی از شب ها که علی محمد طبق برنامه و عادت خویش مشغول کشیدن حشیش بود،جاسوس روسی با استفاده از فرصت او را مخاطب ساخت و با همه خضوع و احترام و تواضع به او گفت:ای صاحب الزمان!به من محبت کن …تو بی هیچ تردیدی صاحب الزمانی .

علی محمد با اینکه در اوج کیف و نشئه ی تخدیر حشیش بود و به خاطر آن تاحدودی مشاعر خویش را از دست داده بود،خطاب جاسوس را رد کرد و کوشید تا این نسبت دروغین را نپذیرد و از خود دفاع کند،اما جاسوس روسی سخت اصرار کرد که نه !همین است که من می گویم و شیوه ی تکرار و تلقین را به کار گرفت و مرتب به او اصرار کرد که او حضرت مهدی(ع)است.

هرگاه علی محمد به مصرف حشیش می پرداخت جاسوس روسی نیز فرصت را برای تلقین و تکرار آن دروغ رسوا،غنیمت می شمرد و سوال های ساده ای از او میکرد و او نیز جوابهای سست و آبکی سرهم می کردو جاسوس بازیگر شروع به تشویق و تحسین او می کرد و خود را در برابر پاسخ های آبکی و سست او شگفت زده و مسحور نشان می داد.

روزی جاسوس نابکار یک بطری عرق از بغداد برای علی محمد خرید و با شگردی خاص به او تقدیم کرد و هنگامی که آنرا به او خورانید و مست شد،تلقین و اصرار خویش را به اوج رسانید که علی محمد همان امام مهدی است و از او تقاضا کرد که گفتار صادقانه و خالصانه ی جاسوس روسی را بپذیرد. او نیز تصدیق کرد و پذیرفت که چنین است؛اما از ترس،جرات اظهار آنرا نداشت و بدان تصریح نمی کرد. در گام دوم،جاسوس،او را به اظهار آن دروغ رسوا تشجیع کرد و وعده ی ثروتی هنگفت را بدو داد...

سرانجام علی محمد از کربلا به بصره و از آنجا به بوشهر آمد و ادعا کرد که نائب خاص امام مهدی است،اما جاسوس روسی به این اندازه رضایت نداد و به او اصرار ورزید که :تو خود امام عصر هستی نه نائب خاص او. جاسوس پس از ورود علی محمد به ایران در کربلا به صورت گسترده ای پخش کرد که :علی محمد صاحب الزمان است و در بوشهر ظهور کرده است . او مردم را بر اثر پخش این دروغ رسوا،دو دسته ساخت.بیشتر مردم بوشهر کسانی که علی محمد را عنصری حشیشی و شرابخوار می شناختند به این شایعات که به وسیله ی جاسوسان استعمار مرتب دامن زده می شد می خندیدند.اما برخی ساده لوحان و ابلهان نیز ناآگاه می گفتند(نکند درست است ...)و تصدیق می کردند.

جاسوس روسی ،پس از افشاندن بذر اختلاف و جنایت و انجام این شگردهای شیطانی به عنوان سفیر روس به تهران رفت و با قدرت و امکانات و میدان عمل تازه ای با بهره وری از فرصت،جدی تر از گذشته به ادامه ی عملیات ابلیسی خویش همت گماشت.درتهران از دوستان خویش جاسوسان جدیدی تربیت کرد و با امکانات گسترده ی خویش،وجدان و عقیده ی آنان را خرید و آنان خود را در اختیار او و در گرو دستور و اشاره ی او قرار دادند که از جمله ی آنان حسین علی معروف به بها و میرزا یحیی معروف به صبح ازل بودند که ابن دو برادر نقش ویرانگری بر ضد اسلام و جامعه ی اسلامی و در اجرای نقشه ی این جاسوس پلید استعمار داشتند.

علی محمد دو ماه در بوشهر ماند و از آنجا راهی شیراز گردید و از روستائی که عبور کرد،خود را نائب خاص امام عصر(عج)جا زد،اما هنگامی که به شیراز رسید ادعا کرد که صاحب الزمان است و برخی فرومایه هائی که به مبدا و معادی پایبند نیستند به دورش حلقه زدند .هنگامی که علمای شیراز از ورود آن شیطان رانده شده آگاه شدند،برخی از افرادآگاه و مورد اعتماد خویش را برای تحقق از واقعیت جریان به محفل علی محمد فرستادند و آنان توانستند با اظهار مهر و دوستی و تعظیم به او،اعتمادش را جلب کنند و پس از آن مراحل بود که علی محمد عقاید

سخیف و خرافات و بافته های رسوای خویش را برای آنان آشکار ساخت و به صراحت،خود را امام مهدی(عج)جار زد و آنان نیز بافته های آن عنصر منحرف و گمراه را به علمای شیراز انتقال دادند.اینجا بود که علمای شیراز بر ضد او به پا خاستند و بستگان و خاندانش نیز بر ضد او شوریدند و او را از منزل بیرون راندند و دستگیر و به محکمه سپردند.پس از محاکمه ای سریع،او را به زندان و شلاق محکوم ساختند و پس از مدتی آزاد گردید و از شیراز به اصفهان رفت.

جاسوس روس با ورود علی محمد به اصفهان نامه ای به استاندار آن جا نوشت و از او خواست که آن عنصر پلید را احترام نماید و امنیت او را تضمین کند،اما در همان روزها استاندار از دنیا رفت و امام ساختگی و دروغین دستگیر و تحت نظر به تهران فرستاده شد.

جاسوس روسی به دوستان و همکارانش دستور داد که در میان مردم سروصدا و بلوا برانگیزند که هان ای مردم چه نشسته اید که امام مهدی دستگیر شد...حکومت وقت،علی محمد را به وسیله ی ماموران خویش به قزوین گسیل داشت و از آنجا به تبریز و ماکو فرستاد،اما جاسوس روس و دوستانش به هیاهو و تاخت تاز خویش ادامه دادند و خبر دستگیری علی محمد را در بعضی شهرها پخش کردند و برخی فرومایگانی را که جاسوس استعمار با ثروت و امکانات آماده ساخته بودند با فریاد و هیاهو بر ضد حکومت وقت به شورش وادار کردند.

سرانجام،شاه علی محمد را احضار کردو دستور محاکمه ی او را با حضور علما و فقها صادر کرد.دادگاه تشکیل شد و بحث و گفتگو در نهایت به توبه ی علی محمد به دست علما منجر شد و او از گناه خویش طلب مغفرت کرد.

جاسوس روس،از روند کار هراسان شد وترسید که نقشه ی شیطانی اش فاش گردد.به همین جهت برای مخفی ساختن توطئه ی پلید روس،راه را برای نابودی امام دروغین هموار ساخت و برای کشته شدن او از هیچ کاری فروگذار نکرد.درست در همین روزها بود که شاه کشته شد و ناصرالدین شاه که به قدرت رسید دستور به دارآویخته شدن علی محمد را صادر کرد و او اعدام گردید.

پس از اعدام شدن علی محمد،حسین علی بهاء و همکاران خویش چیزی نمانده یود که به کیفر جنایات خویش برسند،اما تلاش سفارت روس و کارمندان آن برای نجات آنها کار خویش را کرد و آنان به دستور جاسوس روس و مساعدت همه جانبه ی سفارت روس به بغداد شتافتند و در آنجا بر اساس آموزش های آن جاسوس،حسین علی ماموریت یافت که به نفع برادر خویش یحیی وارد عمل شود و ادعا کند که او همان کسی است که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و امکانات گسترده و ثروت هنگفتی را در اختیار او برای تعقیب این دروغ رسوا قرار داد و او نیز دعوت خویش را آغاز کرد و به نشر این مرام ساختگی پرداخت.در همان شرایط بود که حکومت عثمانی این گروه فاسد را از بغداد به ترکیه و از آنجا به ادرنه تبعید ساخت،اما آموزش های این مسلک منحط،همچنان در سفارت روس در تهران تنظیم و به حسین علی بهاء ارسال می گردید و او نیز آنها را در میان پیروان خویش نشر و تبلیغ می کرد.سرانجام کار به اختلاف میان حسین علی بهاءو برادرش یحیی کشید.یحیی به قبرس رفت و و در آنجا زادواج کرد و خود را صبح ازل نامید.اما حسین علی و پیروانش از ترکیه به عکا در فلسطین تبعید شدند و تلاش ارتجاعی خویش را برای نشر این مرام استعماری و خرافی در ایران و فلسطین از طریق بذل و بخشش های هنگفت ادامه دادند.

حسین علی برای خویش لقب بهاء را برگزید و به همین جهت است که پیروان او را بهایی می نامند.میرزا حسین علی خودش را پیغمبر جدید و مدعی دین مدرن دعوت کرد او احکام م دینش را در کتابی به نام اقدس که به زبان عربی نوشته شده است آورده است و در آن جملاتی مثل (و لو کان چاپا)به چشم می خورد !!با توجه به اینکه در عربی حروف پ-چ ژ-گ وجود ندارد.میرزا در صفحه ی 30 کتابش ازدواج با هر کس به غیر از زن پدر را مجاز دانسته! در باب پانزدهم از واحد هشتم کتابش در مورد افرادی که بچه دار نمی شوند توصیه کرده که زنان می توانند برای ادامه ی نسل ،با اجازه ی شوهرانشان با دیگری هم بستر شوند و بچه دار شوند!

او نماز جماعت را حرام اعلام کرده و بین مردم از نظر شهری و روستائی از لحاظ مهریه تفاوت قائل شده و می نویسد که نباید برای زنان شهری بیش از 95 مثقال و برای دهاتی بیش از 95 مثقال نقره در نظر گرفته ششود.

روشن است که مرام بهایی هیچ ربطی به اسلام و اصول و فروع آن ندارد و بهائیان نیز مسلمان نیستند و خود را پیرو دین دیگری به نام بهائیت می شمارند.

به هر حال این حزب سیاسی_که لباس دین را بر تن کرد_در برخی از کشورهای اسلامی و غربی نفوذ کرد و آمریکا و روسیه هر دو در ترویج آن بر ضد اسلام و مسلمانان هماهنگ شدند.به همین جهت است که در هر کشوری که آمریکا حضور و نفوذ بیشتری داشته باشد،بهائیان بد آنجا روی می آورند و هنگامی که نفوذ آمریکا در یکی از کشورهای اسلامی فروکش کرد و متزلزل گردید،مرام بهائیت نیز نفوذ خود را در آنجا از دست می دهد....

 

 

 







      

 

یاد مرگ از دل های شما رفته و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته است و دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب

کرده و متاع زودرس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ کرده است و دنیا زدگی، قیامت را از یادتان برده است.

همانا شما برادران دینی یکدیگرید،چیزی جز درون پلید و نیت زشت، شما را از هم جدا نساخته است،نه یکدیگر را یاری می دهید،نه خیرخواه یکدیگرید ،نه چیزی به یکدیگر می بخشید و نه به یکدیگر دوستی می کنید.

شما را چه شده است که با به دست آوردن متاعی اندک از دنیا شادمان می گردید!

و از متاع بسیار آخرت که از دست می دهید اندوهناک نمی شوید!

اما با از دست دادن چیزی اندک از دنیا مضطرب شده که آثار پریشانی در چهره ها آشکار می گردد و بی تابی می کنید،گویا این دنیا محل زندگی جاودان شما و وسائل آن برای همیشه از آن شماست .

چیزی شما را از عیب جوئی برادر دینی باز نمی دارد،جز آنکه می ترسید مانند آن عیب را در شما به رختان کشند. در بی اعتنائی به آخرت و دوستی دنیا یکدل شده اید و هر یک از شما دین را تنها بر سر زبان می آورید و از این کار خشنودید،همانند کارگری که کارش را به پایان رسانده و خشنودی مولای خود را فراهم کرده است .

ترجمه ی خطبه ی 113







      




+ باسلام و عرض تسلیت ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایشان ...تغییر نام کاربری بنده از "مدیونم به شهدا"به "اندیشه ی شهدا"...یاعلی ..التماس دعا



+ "مرگ گردنگیر فرزندان آدم است؛ همچون گردنبند بر گردن دختر جوان." این سخنانی بود از امام حسین علیه السلام که "جهاد عماد مغنیه" آن ها را در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد.



+ * ای شهیـــد * بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست .. آه ، بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست .. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال؛ وقتی قفس پرزدن چلچله هاست... بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ... باز می پُرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....



+ آقا سید راه گم کرده ام ؛ مرا یارا و توانی نیست برای بال گشودن تا افقی بی نهایت ، رو به سوی معبود مهربان ... ای بزرگ شده دستانم نیازمند ترحمی از جنس نور تو شده ... به زلالی ات سوگند؛ شستشو ده ناخالصی هایم را ... مرا صعود ده به بینهایت ها... آقا سید دعامون کن ... سالروز شهادتت مبارک ... *شهید سیدمحمود موسوی متولد1360از شهدای یگان صابرین* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ محمد جان ... آسمان میخواهــــــــــــم .. چندیست نامهربانانه کدر شده ام ... مرا به ابدیت رهنمون شو ای بزرگ شده ... * بگذار اوج بگیرم...* سالروز شهادتت مبارک .. *شهید محمد منتظرقائم(ایمان غلام نژاد) متولد1363از شهدای یگان صابرین...تاریخ شهادت1390/06/13* التماس دعا



+ پــرواز ،بدون بال و پر میخواهـــم ... یک گوشه ی چشم ، یک نظر می خواهــم... ایکـــاش بـــــرای تو بمیـــــــرم بی بی "سلام الله علیها" * من یکـــ بدن بدون سر میخواهــــــــم ....*



+ جوانی طعنه زد بر سرفه هایش... " برادر،ترک کن سیگار خود را ". او با خود زیر لب،آرام می گفت: " توتون باگاز خردل فرق دارد." *سلامتی جانبازان شیمیائی صلوات* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ *فاصله ها را بردار ...* یارای ماندنم نیست ... *دلم معجزه میخواهد ای شهید...* یاری ام ده ... شهادتت مبارک ... من را نیز دعاکن ای آسمانی افلاکی ... *شهید صمد امیدپور،متولد 1364از شهدای یگان صابرین،تاریخ شهادت1390/06/13)*



+ *زمینگیر شده ام ای شهیــــــــد ...* دستی بیاور به سویم نیز و ما را از این فساد و تباهی نجاتی ده ... *شهید علی بریهی متولد 1364 روستای میثم تمار ،از شهدای یگان صابرین*



+ *می شود کمی هم مرا دعاکنی ای شهید ....* آسمانی شدنت مبارک محمد جان ( 13 شهریورماه سالروز شهادت شهدای یگان صابرین گرامیباد). *شهید محمد محرابی پناه متولد 1364*