سفارش تبلیغ
صبا
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 34
کل بازدید : 210790
تعداد کل یاد داشت ها : 183
آخرین بازدید : 97/4/26    ساعت : 9:59 ع

 

خدایا...دوستت دارم..

خدایا !

به امام حسین "علیه السلام "بگو که شهدای کربلای ایران همچون تو ،سر دربدن ندارند و با لب تشنه شهید می شوند.

خدایا !

به مهدیّت بگو که لشکر عظیم اسلام برای یاری ات در انتظار توست.

خدایا!

به علی اصغر بگو که قلب های کوچک اطفال را با موشک های نُه متری متلاشی می کنند.

خدایا!

به بهشتی ات بگو که هم چنان راست قامتیم.

خدایا !

به رجائی بگو که قرارداد صلح با کفار را امضاء نخواهیم کرد.

به شهدای محراب بگو بلندترین فریادمان نماز است .

خدایا !

قدس عزیز و حرم خونین حسین "علیه السلام" را از ما گرفتند.اماکن مقدس تو ،مرکز توطئه ی کفار و منافقین

شده، شهرهای ما را ویران کردند و مردان و زنان بی گناه را کشتند.

خدایا !

همه ی این امت، فقط در برابر تو تسلیم هستندو در برابر کفار،همچون کوهی استوار که هیچ چیز مانع از

رسیدن آن ها به تو نمی شود، قهرمانانه با هجوم خود به دشمن بعثی پیروز می شوند.

مظلومانه در برابرت اشک می ریزند.

سربازان اسلام ،همه ی نقشه های ضد خدائی را با ایثار و روحیه ی شهادت طلبی نقش بر آب می کنند .

کفار به مادیات و سلاح های مدرن وابسته اند ، امّا یارانت به یاری تو دل بسته اند

                                        خدایا سربازانت را یاری کن...        

                                                                                                             *وصیت نامه ی شهید علیرضا صیادی*

 

ذکر صلواتی هدیه به روح ملکوتی شهیدان سید حمید میرافضلی و شهدای یگان ویژه ی صابرین ...

                                                                                                                                            

پی نوشت: دوستان حلال کنید، شاید  دو  سه ماهی دیر به دیر به روز بشیم ....      **دعامون کنید**

 







      

 بازی دراز

 

هوا،گرگ و میش بود که زیر پای کمین بعثی ها پشت میدان مین ،زمین گیر شدیم ،همان جا پائین تر از

خط الرأس روی جاده ی مال رو ،به ستون یک نشستیم روی زمین، تا گروههای بعدی به ما ملحق شوند.

برادر وزوائی خیلی با دقت، اطراف ستون را می پائید.او مدام با بی سیم تماس می گرفت و از رده های

بالا تاخیر24 ساعته ی عملیات را تقاضا می کرد. خورشید هم داشت از پشت کوههای مشرق خودی

نشان می داد .چاره ای نبود،باید به عملیات ادامه می دادیم.برادر وزوائی نیروها را به سمت ارتفاع 1150

هدایت می کرد.کماندوهای بعثی هم از مواضع سرکوب خودشان ،مثل تگرگ از هر طرف روی سرمان

آتش می ریختند.آن دشت باز را پشت سر گذاشتیم،تا رسیدیم به یک سربالائی با ضد شیب خیلی

 تند.دیگر نفس هایمان بند آمده بود.پاها توانی نداشتند تا قدمی بردارند.اما باید می رفتیم .ماندن در

آن جا همان و قتل عام شدن همان.برادر وزوائی به بچه ها نهیب می زد که به راهشان ادامه بدهند.

قدری آن سوتر بازی دراز باهمه ی شکوه و عظمتش خودنمائی می کرد.

تو گوئی می خواست همه ی غرورش را به رخ مان بکشد.حالا دیگر هوا روشن شده بود و دشمن

هم از روی قله ،کاملا به دشت و دامنه ها مسلط بود.سر و صداهای کرکننده ی سلاح های سبک و

 سنگین نیروهای بعثی لحظه ای قطع نمی شد .برادر وزوائی در حالیکه تفنگ تاشوی خودش را

حمایل کرده بود،باصدای بلند آیاتی از قرآن را تلاوت می کرد و پیش می رفت :

" وَ جَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَدّأ وَ مِن خَلفِهِم سَدّأ فَاَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرون"     ادامه مطلب...





      

 

شهیدچمران...

حیات من سوختن است،...

مدام می سوزم ،می سوزم و از سوختن لذت می برم....

آن روز که بسوزم آن روز را جزءعمر به حساب نمی آورم ...

                                       آری لذت من در سوختن است....

به خاطر عشق می سوزم ،...

در برابر اشک یتیم می سوزم ،..

در برابر درد دردمندان و آه بیوه زنان می سوزم ،..


در برابر ظلم و ستم می سوزم...

به خاطر عدل و عدالت می سوزم..


در مقابل شهیدی که در راه حق جان باخته است می سوزم،

در برابر زیبائی غروب می سوزم،..در مقابل طلوع آفتاب می سوزم،

در مقابل عظمت سحرآمیز آسمان می سوزم،

در برابر نجوای ستارگان در سکوت آسمان می سوزم،

در مقابل موسیقی اسرارآمیز کهکشان ها که فقط به گوش دل شنیده می شود ،می سوزم   ادامه مطلب...





      

شهید حاج حسین بصیر

 

با انجام عملیات "کربلای یک"،مهران آزاد شد.خط را باید به لشکر ده سید الشهدا "علیه السلام "تحویل می دادیم.خط مقدم

 

بود و حال و هوای استثتائی و ملتهب خودش .


به اتفاق یکی از بچه ها خدمت حاج بصیر رسیدیم،بر چهره اش تبسمی تلخ و تأثیر گذار،ولی پرمعنا نقش بسته بود.


چیزی را پتو پیچ شده داخل آمبولانس می گذاشت.کنجکاوانه سؤال کردم:"حاجی ،این چیه؟"چشمان پرنفوذ و مظلومش را بر پتو

 

ثابت نمود و آرام گفت: اصغر است.


خدایا من چه می شنیدم؟!!


برای من باور کردنی نبود که حاجی با این آرامش جنازه ی برادرش را درون آمبولانس می گذارد.!!!


دوباره پرسیدم:حاجی کیه؟!!!


این بار با صلابت بیشتر گفت:"اصغر ماست .دارم می دهم ببرندش عقب ...خودم می مانم ،نمیتوانم همراهش بروم.


و باز همان لبخند بود که بر چهره ی حاجی نشست..


"ذکر صلواتی هدیه به روح شهید سیدحمید میرافضلی و شهدای یگان ویژه ی صابرین"


                                                           ***التماس دعا***

 







      




+ باسلام و عرض تسلیت ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایشان ...تغییر نام کاربری بنده از "مدیونم به شهدا"به "اندیشه ی شهدا"...یاعلی ..التماس دعا



+ "مرگ گردنگیر فرزندان آدم است؛ همچون گردنبند بر گردن دختر جوان." این سخنانی بود از امام حسین علیه السلام که "جهاد عماد مغنیه" آن ها را در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد.



+ * ای شهیـــد * بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست .. آه ، بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست .. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال؛ وقتی قفس پرزدن چلچله هاست... بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ... باز می پُرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....



+ آقا سید راه گم کرده ام ؛ مرا یارا و توانی نیست برای بال گشودن تا افقی بی نهایت ، رو به سوی معبود مهربان ... ای بزرگ شده دستانم نیازمند ترحمی از جنس نور تو شده ... به زلالی ات سوگند؛ شستشو ده ناخالصی هایم را ... مرا صعود ده به بینهایت ها... آقا سید دعامون کن ... سالروز شهادتت مبارک ... *شهید سیدمحمود موسوی متولد1360از شهدای یگان صابرین* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ محمد جان ... آسمان میخواهــــــــــــم .. چندیست نامهربانانه کدر شده ام ... مرا به ابدیت رهنمون شو ای بزرگ شده ... * بگذار اوج بگیرم...* سالروز شهادتت مبارک .. *شهید محمد منتظرقائم(ایمان غلام نژاد) متولد1363از شهدای یگان صابرین...تاریخ شهادت1390/06/13* التماس دعا



+ پــرواز ،بدون بال و پر میخواهـــم ... یک گوشه ی چشم ، یک نظر می خواهــم... ایکـــاش بـــــرای تو بمیـــــــرم بی بی "سلام الله علیها" * من یکـــ بدن بدون سر میخواهــــــــم ....*



+ جوانی طعنه زد بر سرفه هایش... " برادر،ترک کن سیگار خود را ". او با خود زیر لب،آرام می گفت: " توتون باگاز خردل فرق دارد." *سلامتی جانبازان شیمیائی صلوات* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ *فاصله ها را بردار ...* یارای ماندنم نیست ... *دلم معجزه میخواهد ای شهید...* یاری ام ده ... شهادتت مبارک ... من را نیز دعاکن ای آسمانی افلاکی ... *شهید صمد امیدپور،متولد 1364از شهدای یگان صابرین،تاریخ شهادت1390/06/13)*



+ *زمینگیر شده ام ای شهیــــــــد ...* دستی بیاور به سویم نیز و ما را از این فساد و تباهی نجاتی ده ... *شهید علی بریهی متولد 1364 روستای میثم تمار ،از شهدای یگان صابرین*



+ *می شود کمی هم مرا دعاکنی ای شهید ....* آسمانی شدنت مبارک محمد جان ( 13 شهریورماه سالروز شهادت شهدای یگان صابرین گرامیباد). *شهید محمد محرابی پناه متولد 1364*