سفارش تبلیغ
صبا
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 30
کل بازدید : 214959
تعداد کل یاد داشت ها : 183
آخرین بازدید : 97/8/29    ساعت : 11:8 ص

اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

هر چه بیشتر می گذشت نورانیت و معنویت حسین علم الهدی برای همه نمایان تر

می شد.بچه های هویزه شیفته ی او شده بودند.تبسم همیشگی که خستگی را از

تن ها در می آورد و نماز شب ها و مناجات ها ،درس اخلاق و نهج البلاغه ،

نماز جماعت های انسان ساز و سوره ی والعادیات که می خواند همه صفاتی بود

 که بچه های هویزه در انسانهای دیگر ندیده بودند....    ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

شهید علی ماهانی از نیروهای مخابرات جبهه بود که در عملیات والفجر سه با

 از جان گذشتگی وارد میدان مین شد تا بچه ها بتوانند از آن معبر عبور کنند.

در لحظات آخر پایش روی مین می رود و متلاشی می شود.اما همچنان با مقاومت

 و ایثار به قلب دشمن هجوم می برد.امدادگران در آخرین ساعات عملیات، در حالیکه

از هر طرف در محاصره ی دشمن قرار داشتند، او را روی برانکارد می گذارند تا

به عقب ببرند .در بین راه برادر ماهانی جوانی بسیجی را می بیند که به

شدت زخمی شده و روده هایش را در دست گرفته و ناله میکند.   ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

بیسیم چی گوشی را به دست حاج همت می دهد و می گوید: با شما کار دارند.حاج

همت:گوشی را می گیرد؛ همت :به گوشم در همان لحظه ،خمپاره ای زوزه کشان

می آید، باز هم بیسیم چی می ترسد.صدای زوزه ی دلخراشِ خمپاره باز هم دل او

را فرو ریخته...خمپاره کمی دورتر منفجر می شود.صدای مهیب انفجار،پرده های

گوش بیسیم چی را می لرزاند و زمین از موج انفجار،مثل گهواره می لرزد.

غباری غلیظ همراه باترکش های داغ به طرف آن دو پاشیده می شود.همه ی اینها

 در یک چشم به هم زدن اتفاق می افتد.حاج همت،بدون اینکه از جایش تکان

بخورد،با لبخند به بیسیم چی نگاه می کند و به صحبت ادامه می دهد.....

بیسیم چی خودش را سفت به زمین چسبانده و با دو دست ،گوش هایش را

 چسبیده است.وقتی گرد و غبار می خوابد،به یاد حاج همت می افتد،از جا بر می خیزد .







      

 اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک           ادامه مطلب...





      

شهادت قسمت ما میشد ای کاش...

شاید تو مثل هزاران نفر دیگری باشی که کفشهایت را از پایت در می آوری

و روی خاک شوره زار و شورآفرین طلاییه قدم می گذاری ....

روبرویت معبر و محور بچه های گردان یامهدی "عجل الله تعالی فرجه الشریف"

است که در عملیات خیبر،خاک طلاییه را با خون سرخ خویش معطر کردند....

              به سه راهی شهادت می رسی...

                                    نقطه ی اتصال زمین و آسمان...

دو مرحله، بچه ها به این سه راهی زده اند که هر بار با توجه به شرایط خاص

 منطقه و آب گرفتگی وسیعی به نام هور که در حال خشک شدن بود

به موفقیت چندانی دست نیافته بودند.

شهید حسین خرازی در شب حمله،مرحله ی سوم،عملیات را با شب عاشورا

پیوند زد.                                                 ادامه مطلب...





      

اروند  تو را قسم به ناله های بچه های فاطمه....

در عملیات والفجر هشت،با دیدن بچه ها سر در شانه ی هم ، برای لحظاتی گریستیم،

همه می دانستیم ممکن است این آخرین بار باشد که همدیگر را می بینیم....

اروند به خروش افتاده بود..... و امواج دیوانه وار روی هم می لغزیدند....

از اینکه می توانستیم شهدا را قبل از شهادتشان ببینیم،شانه هایمان از گریه می لرزید...

گذر از اروند با هیچ عقل نظامی مطابقت نداشت!!!!

بچه ها می گفتند: ما می توانیم......

عجب غرورِ زیبایی در این کلام موج می زد!!!!

می گفتند:ما می توانیم...                  ادامه مطلب...





      

یاد صدرا افتاد که حاج هدایت دستش را گرفته بود و آورده بود

کنار ماشین و گفته بود:

این بابا با شما کار دارد،ولی رویش نمیشود بیاید جلو و صدرا جلو آمده بود:

سلام برادر خرازی....

نامه را به سویش دراز کرده بود.

دلشوره ی عجیبی به جانش افتاد.

کمی دورتر، صدرا را شناخت....از بلوطی روشن موهایش...به صورت برخاک

افتاده بود.                 ادامه مطلب...





      

شب از نیمه گذشته بود،همه در پشت نخل ها در گُصبه ی آبادان روبروی  رودخانه ی

 پرتلاطم اروند استقرار یافتیم که آب بالا بیاید و به اصطلاح مد بشود.انتظار مثل خوره

 به جانمان افتاده بود،همه چیز در سکوت و تشویش می گذشت...

برو بچه ها با تجهیزات کاملی گوش به فرمان بودند تا مثل همیشه با

 هجومی جانانه شهر فاو را به تسخیر خوددرآورند.

شب هولناکی بود.من که ناآرامتر از دیگران بودم به هرجایی سرک می کشیدم

 تا زمان را بکاهم.برخی از بچه ها را در حال راز و نیاز دیدم و بعضی در دل تاریکی

 شب مشغول نوشتن وصیت نامه های خود بودند..       ادامه مطلب...





      

 خدای من           برایم بگو

که چگونه آسمانی بیندیشم؟؟؟؟

برایم بگو که چگونه بیابَمَت....

به من اطمینان بده از اینکه روزی شادمانه به تو خواهم رسید...

به من ایمانی بده که سرانجام در انتها به تو خواهم رسید...

به خودِزیبا و پر از آرامش تو...                ادامه مطلب...





      

 

خدای توبه پذیر بخشنده ی من ...

خدای کهکشانهای بی انتها.....

خدای آسمان آبی و دوست داشتنی ....

خدای اینهمه بی کرانگی ها....

 مهربان من.....

بامن سخن بگو....

برتنم هاله ای بپوشان که تو را احساس کند ....برای همیشه

بگذار یقین بدانم که حرفهای دلتنگی ام را خواهی شنید ...

بر دلم بذر آرامش بپاش...

تا احساست کنم در هر گامی که بر میدارم... ادامه مطلب...





      




+ باسلام و عرض تسلیت ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایشان ...تغییر نام کاربری بنده از "مدیونم به شهدا"به "اندیشه ی شهدا"...یاعلی ..التماس دعا



+ "مرگ گردنگیر فرزندان آدم است؛ همچون گردنبند بر گردن دختر جوان." این سخنانی بود از امام حسین علیه السلام که "جهاد عماد مغنیه" آن ها را در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد.



+ * ای شهیـــد * بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست .. آه ، بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست .. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال؛ وقتی قفس پرزدن چلچله هاست... بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ... باز می پُرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....



+ آقا سید راه گم کرده ام ؛ مرا یارا و توانی نیست برای بال گشودن تا افقی بی نهایت ، رو به سوی معبود مهربان ... ای بزرگ شده دستانم نیازمند ترحمی از جنس نور تو شده ... به زلالی ات سوگند؛ شستشو ده ناخالصی هایم را ... مرا صعود ده به بینهایت ها... آقا سید دعامون کن ... سالروز شهادتت مبارک ... *شهید سیدمحمود موسوی متولد1360از شهدای یگان صابرین* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ محمد جان ... آسمان میخواهــــــــــــم .. چندیست نامهربانانه کدر شده ام ... مرا به ابدیت رهنمون شو ای بزرگ شده ... * بگذار اوج بگیرم...* سالروز شهادتت مبارک .. *شهید محمد منتظرقائم(ایمان غلام نژاد) متولد1363از شهدای یگان صابرین...تاریخ شهادت1390/06/13* التماس دعا



+ پــرواز ،بدون بال و پر میخواهـــم ... یک گوشه ی چشم ، یک نظر می خواهــم... ایکـــاش بـــــرای تو بمیـــــــرم بی بی "سلام الله علیها" * من یکـــ بدن بدون سر میخواهــــــــم ....*



+ جوانی طعنه زد بر سرفه هایش... " برادر،ترک کن سیگار خود را ". او با خود زیر لب،آرام می گفت: " توتون باگاز خردل فرق دارد." *سلامتی جانبازان شیمیائی صلوات* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ *فاصله ها را بردار ...* یارای ماندنم نیست ... *دلم معجزه میخواهد ای شهید...* یاری ام ده ... شهادتت مبارک ... من را نیز دعاکن ای آسمانی افلاکی ... *شهید صمد امیدپور،متولد 1364از شهدای یگان صابرین،تاریخ شهادت1390/06/13)*



+ *زمینگیر شده ام ای شهیــــــــد ...* دستی بیاور به سویم نیز و ما را از این فساد و تباهی نجاتی ده ... *شهید علی بریهی متولد 1364 روستای میثم تمار ،از شهدای یگان صابرین*



+ *می شود کمی هم مرا دعاکنی ای شهید ....* آسمانی شدنت مبارک محمد جان ( 13 شهریورماه سالروز شهادت شهدای یگان صابرین گرامیباد). *شهید محمد محرابی پناه متولد 1364*