سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
درباره
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 22
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 213260
تعداد کل یاد داشت ها : 183
آخرین بازدید : 97/7/4    ساعت : 2:27 ع

 اللهم ارزقنی توفیق شهادة فی سبیلک..

 

زیاد بستری از بچه های آذربایجان غربی ،سراب بود که برای سربازی به لشکر 27آمده بود.یک روز آمد و گفت:که شب گذشته

 

در خواب ،یک نفر را با لباس فرم سپاه دیده که به او می گوید:به این شیار در ارتفاع 143بیا و مرا از زیر خاک دربیاور.


بچه ها اهمیتی که ندادند،هیچ ،مسخره اش هم کردند،یکی گفت:"دیشب پرخوری کردی ..."هر کس تیکه ای انداخت.

 

البته از باب شوخی .


خدا وکیلی شب ها هم زیاد غذا می خورد.به قول بچه ها شب ها توی غذا خوردن سنگین می زد.هفت -هشت نفر راحریف

 

بود.تازه کم هم می آورد از لحاظ غذائی.باز هم به قول بچه ها " ماتوی تفحص ندیدیم ،که این بنده ی خدا ،سیر شود".


زمستان سال72 بود. ادامه مطلب...





      

شهدای یگان  ویژه ی صابرین

سحرگاه سیزدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود ،معبری کوچک اما پر از نور رو به آسمان ابدی و لایتناهی باز شد

و عده ای از آسمانیان این زمین حقیر و پست ،بال پروازی برای عروجی ملکوتی شان هدیه گرفتند ...

آنها به ندای الی الخلق من الحق پروردگارشان پاسخی به روشنی آبی زلال و آسمانی سردادند و چه شیرین هم

پروردگار رحیم و کریممان پذیرفت اینهمه اخلاص و صفا و یکرنگی و بندگی شان را  ...

آنان صدای غربت و مظلومیت یگانه صدف آفرینش در گوش جانشان طنین انداز شده بود ..


برایشان زیستن با آسودگی و بدون رنج و درد،سخت که نه ... اما بدون حضور گل سرسبد عالم هستی مهدی

فاطمه"عج الله تعالی فرجه الشریف"محال محال بود...    ادامه مطلب...





      

خدایا ....دوستت دارم...


نیازدارم ،

می خواهم نیاز خود را به کسی بازگو کنم....

همه ی ذرات وجودم در آتش نیاز می سوزد ،

نیاز به عشق ،نیاز به پرستش ،نیاز به سوختن ،نیاز به فداشدن،نیاز به خدا رسیدن....

می خواهم معشوقی بیابم که تجسد خدا باشد و نیاز مرا قبول کند و مرا در آغوش خود بسوزاند و در فناشدنم مرا کمک کند...


می خواهم معبودی بیابم که گوش خدا باشد و هنگامی که با او راز و نیاز میکنم مثل این باشد که با خدا راز و نیاز کرده ام....


می خواهم بر دامنش اشک بریزم و این اشک تقدیم به خدا باشد و او اشک مرا بپذیرد و به خدا برساند....


می خواهم قلب سوزان خود را تقدیمش کنم و او با مهر و محبت آن را بپذیرد و مقدس بدارد و همچون تجلی خدا آن را

بپرستد....


می خواهم وجود خود را در قدومش بیندازم و او وجود مرا در قلب خود بپذیرد و مرا از قید حیات آزاد کند....


نیاز دارم همچون نوزاد به پستان مادر و همچون مرغ به هوا و ماهی به آب...


عطش نیاز ،همچون آتش از وجودم زبانه می کشد ،همچنانکه خورشید سوزان عشق بر کویر می تابد و شعله های حرارت از

سینه ی کویر به آسمان بلند می شود...


نیاز دارم که بسوزم و دود شوم و در آسمان لامتناهی خدا محو و ناپدید گردم... (مناجاتی از شهیدچمران)


                               "ذکر صلواتی هدیه به شهید سیدحمید میرافضلی و شهدای یگان ویژه ی صابرین "


                                                                      ***التماس دعا***

                                                                         حلالمون کنید:-)







      

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه..

آوازه ی سرگردمحمودی را همه ی آنها که در اردوگاههای عراق به سر برده اند،شنیده اند .این مرد دلی داشت

شبیه به سنگ ،خالی از رحم و عطوفت.وارد اردوگاه که می شد،با زبان فارسی روان و ته لهجه ی کردی ،اسرا

را به حرف می گرفت.اگر کسی باب میلش حرف نمی زد،دهان بی چفت و بندش به فحاشی باز می شد.

عراقی ها اکثر فحاش بودند،اما دشنام های محمودی با دیگران فرق داشت.او رکیک ترین فحش ها را به زبان

فارسی نثار می کرد و غرورمان حسابی مجروح می شد.یک روز مقابل دوربین ده ها خبرنگار خارجی که برای

تهیه ی فیلم و عکس به اردوگاه آمده بودند ،محمودی چنان که پدری فرزندش را نوازش کند

دست بر سر منصور می کشید و خبرنگاران از این صحنه ی انسان دوستانه فیلم و عکس می گرفتند.آنها

نمی دانستند  که محمودی در آن حال چه فحش های بی ادبانه ای نثار منصور می کرد. ادامه مطلب...





      

اللهم اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک0000

          خدایا شیطان را از ما دور کن

                                            "بسم الله الرحمن الرحیم"

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                         روبه صفتان زشت خو را نکشند


پایان زندگی هر کسی به مرگ اوست،جز مرد حق که مرگش آغاز دفتر اوست.هر روز ستاره ای را از این آسمان


به پائین می کشند،اما باز این آسمان پر از ستاره است .این بار نیز در پی امر امام ،دریائی خروشان از داوطلبین

به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس بی پایان

است و هر بار بر او افزوده می شود.

راه شهیدان را ادامه دهید که آنها نظاره گر شمایند.

مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.


بی تفاوتی را از خود دور کنید،

در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید.               ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک...

                                                     *مناجاتی از شهید چمران*

خدایا ،تو را شکر می کنم که به من دل دادی و آن را از غم و درد سرشار کردی ؛تو را شکر می کنم که خمیره ی مرا

با آتش و اشک سرشتی و در کوره ی گدازان عشق پختی...


خدایا ،آنچه که مشیت ازلی توست تحمل می کنم ...غم و درد را با آغوش باز می پذیرم ..تو مرا عذاب کن ...

مرا بسوزان....خاکسترم را نیز به باد بسپار ...از تو گله ای ندارم ...آری چون شمع می خندم و اشک می ریزم

و می سوزم و می میرم...


چه گناهی کرده ام که مستوجب اینهمه عذابم؟؟!!! زیرا خود می دانم که سراپای وجودم مملو از گناه است !!   

                                                خدایا نمی توانم بگریم...


وای خدای من ،می خواهم بپرسم آیا دلی دردمندتر از دل من سراغ داری؟؟!!  ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

اکنون وقت آن است که آسوده خاطر به قدوسی و حکیم بپیوندم .شاید اکنون مادر ،چشم انتظار من است.چرا قلب

مادر همیشه برای دوری از فرزند می تپد؟ اینجا را رهاکنم که مادر را خوشحال کنم؟این همان چیزی است که

دشمن می خواهد.

قطعأ،مادر خود پس از شهادتم با نبود من کنار خواهد آمد،همان طور که دیگران چنین کرده اند.

حلقه ی محاصره ی تانک ها بیش تر شد.گلوله های دشمن از چهار طرف می باریدند.شلیک موشک های

آرپی جی حسین،توجه تانک ها را متوجه آن قسمت کرد.دیگر غیر از آن خاکریز،خطری عراقی ها را تهدید نمی کرد.


خورشید رسیده بود کنج خلیج فارس .نورش بی رمق بود .انگار از آن جا زل زده بود به نبرد حسین.ویزویز گلوله ها

تمامی نداشت.با چند خیز نفس گیر سنگر عوض کرد.رگبار عراقی ها ول کن نبود.چند نفر به او نزدیک شده بودند.

ادامه مطلب...





      

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک 

صدائی از سنگر نمی آمد،حسین به آن سو برگشت.قدوسی در میان انبوهی از دود و غبار افتاد روی زمین.


بی اختیار به سویش رفت.با صدای بلند فریاد می زد.ببین گلوله ی تانک،چه بر سرت آورده است؟چرا

چشمانت باز ماند.به دنبال چه می گردی محمود؟؟؟؟


دست انداخت دور گردنش .چند لحظه ای که به نظرش طولانی آمد .آنچنان که اعتنائی به تانک ها نمی کرد.


چفیه را روی سر خونین او انداخت.تنها موشک را برداشت و به سنگر خود برگشت.حکیم را دید که در

سنگر به کمین نشسته است .چند قطره خون از پای او چکیده بود.


- چه می کنی؟

- می خواهم در آخرین لحظات عمر تنها نباشم.


- از شهادت قدوسی وحشت کردی؟


- او ما را تنها گذاشت...       ادامه مطلب...





      

شهدای هویزه...

 جولا چشم چرخاند سمت چپ.نزدیک به بیست تانک را دید که در برابر سنگر حسین و

یارانش متوقف شده بودند.تعدادی از آن ها در آتش می سوختند.

حسین پاورچین پاورچین سنگر را عوض کرد.چشم انداخت به عراقی ها .بی شمار داشتند

جلو می آمدند.حسین بیش ترین یاران خود را از دست داده بود 

.در بین شهدا،جمال دهشور را شناخت .روزهای با او بودن را به یاد آورد.

حالا او مانده بود و قدوسی و حکیم باشش موشک باقی مانده،تانک ها در دویست متری

آنها بودند و دیوانه وار شلیک می کردند

.تعداد سنگرها در حدی بود که عراقی ها نمی دانستند آن سه نفر در کدام سنگر موضع

گرفته اند.دو تانک هم زمان جلو کشیدند.حسین به قدوسی که در دویست متری او

سنگر گرفته بود اشاره کرد که هم زمان شلیک کند .

ادامه مطلب...





      




+ باسلام و عرض تسلیت ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایشان ...تغییر نام کاربری بنده از "مدیونم به شهدا"به "اندیشه ی شهدا"...یاعلی ..التماس دعا



+ "مرگ گردنگیر فرزندان آدم است؛ همچون گردنبند بر گردن دختر جوان." این سخنانی بود از امام حسین علیه السلام که "جهاد عماد مغنیه" آن ها را در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد.



+ * ای شهیـــد * بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست .. آه ، بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست .. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال؛ وقتی قفس پرزدن چلچله هاست... بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ... باز می پُرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....



+ آقا سید راه گم کرده ام ؛ مرا یارا و توانی نیست برای بال گشودن تا افقی بی نهایت ، رو به سوی معبود مهربان ... ای بزرگ شده دستانم نیازمند ترحمی از جنس نور تو شده ... به زلالی ات سوگند؛ شستشو ده ناخالصی هایم را ... مرا صعود ده به بینهایت ها... آقا سید دعامون کن ... سالروز شهادتت مبارک ... *شهید سیدمحمود موسوی متولد1360از شهدای یگان صابرین* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ محمد جان ... آسمان میخواهــــــــــــم .. چندیست نامهربانانه کدر شده ام ... مرا به ابدیت رهنمون شو ای بزرگ شده ... * بگذار اوج بگیرم...* سالروز شهادتت مبارک .. *شهید محمد منتظرقائم(ایمان غلام نژاد) متولد1363از شهدای یگان صابرین...تاریخ شهادت1390/06/13* التماس دعا



+ پــرواز ،بدون بال و پر میخواهـــم ... یک گوشه ی چشم ، یک نظر می خواهــم... ایکـــاش بـــــرای تو بمیـــــــرم بی بی "سلام الله علیها" * من یکـــ بدن بدون سر میخواهــــــــم ....*



+ جوانی طعنه زد بر سرفه هایش... " برادر،ترک کن سیگار خود را ". او با خود زیر لب،آرام می گفت: " توتون باگاز خردل فرق دارد." *سلامتی جانبازان شیمیائی صلوات* *اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*



+ *فاصله ها را بردار ...* یارای ماندنم نیست ... *دلم معجزه میخواهد ای شهید...* یاری ام ده ... شهادتت مبارک ... من را نیز دعاکن ای آسمانی افلاکی ... *شهید صمد امیدپور،متولد 1364از شهدای یگان صابرین،تاریخ شهادت1390/06/13)*



+ *زمینگیر شده ام ای شهیــــــــد ...* دستی بیاور به سویم نیز و ما را از این فساد و تباهی نجاتی ده ... *شهید علی بریهی متولد 1364 روستای میثم تمار ،از شهدای یگان صابرین*



+ *می شود کمی هم مرا دعاکنی ای شهید ....* آسمانی شدنت مبارک محمد جان ( 13 شهریورماه سالروز شهادت شهدای یگان صابرین گرامیباد). *شهید محمد محرابی پناه متولد 1364*